آلکسی تایمی یا فقر کلمات در بیان عواطف و احساسات

آلکسی تایمی یا فقر کلمات در بیان عواطف و احساسات

پدرم دلواپس آینده برادرم است. اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافی شاپ بروند و در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند باهم بخندند.

برادرم نگران فشار کاری پدرم می باشد؛ اما حتی یک بار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.

مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمی برد اما تا به حال یکبار در مورد خوشبختی ام با من حرفی نزده است و از من نپرسیده فرزندم چه چیزی تو را خوشحال می کند.

من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار می شوم، اما یک بار نشده که دستش را بگیرم و با او به سینما بروم. با هم خوراکی بخوریم ، فیلم ببینیم  و کمی به او آرامش بدهم.

روان شناسان به این حالت فقر کلمات در بیان عواطف و احساسات، آلکسی تایمی می گویند.

در فرهنگ ما مرسوم است و از دوران کودکی آن را آموزش دیده ایم که احساساتت را پنهان کن و نشان نده، گریه نکن و….

در خلوت خودمان دلمان برای این و آن تنگ می شود واز طرف دیگر، وقتی به هم می رسیم حرفی برای گفتن با همدیگر نداریم.

مثل اینکه یک نیروی ماورایی دهان مان را بسته است و اجازه نمی دهد با هم گفتگو کنیم و از احساسمان حرف بزنیم از دلتنگی هایمان بگوییم.

یکدیگر را دوست داریم اما آنقدر شهامت نداریم که دوست داشتن خود را ابراز کنیم.

آنقدر احساسات مان را بیان نمی کنیم و صبر می کنیم عزیزی از دست برود و انوقت تا آخر عمر در غم از دست دادنش می سوزیم.

این سکوت خطرناک را از همین حالا بشکنیم و به همدیگر بگوییم چقدر همدیگر را دوست داریم.

  • از همین حالا دست فرزندم را می گیرم و با هم قدم می زنیم و به او می گویم چقدر دوستش دارم و او را به خوردن یک شام دونفره دعوت می کنم.
  • از همین حالا پسر به مادرش می گوید که چقدر دوستش دارد و چقدر خوب است که مادری مثل تو دارم.
  • از اینجا به بعد باید به عزیزان مان بگویم که چقدر با بودنشان حال ما خوب می شود.
  • هنگامی که احساسات ما کور است نمی توانیم به همدیگر ابراز علاقه کنیم و هرچه در دل داریم به زبان بیاوریم و همه ناگفته ها را در صندقچه قلبمان نگه می داریم.

از همین جا زندگی خانوادگی و اجتماعی ما با مشکلات شروع می شود.

افرادی که چنین مشکلاتی را دارند نمی توانند احساسات خود را به زبان بیاورند این افراد حتی از احساسات واقعی خود بی خبر هستند.

مشکل ناتوانی در بیان احساسات با هوش عاطفی ارتباط نزدیکی دارد.

هوش عاطفی یعنی درک عواطف و احساسات به طوری که فرد قادر است احساسات خود را بشناسد و آنها را به زبان بیاورد.

آلکسی تایمی یا فقر کلمات در بیان عواطف و احساسات

خیلی از افراد عصبانی می شوند، ناراحت می شوند، اما وقتی می خواهند احساسات شان را به زبان بیاورند عاجزند و قادر به بیان احساسات خود در کلام نیستند.

 ریشه این مشکل کجاست؟

هر کودکی با توانایی های خاص خودش به دنیا می آید و این توانایی ها را می توان پرورش داد و یا بر اثر ناآگاهی می توان آن­ها را تخریب کرد.

کودکی که در خانه بیان احساسات را از سوی پدر و مادرش نشنیده است و والدین بسیار سختگیری دارد و آنها مدام نگران هستند که وی آسیب ببیند و اجازه نمی دهند با همسالانش رابطه دوستی داشته باشد، این والدین ادعا می کنند که فرزندشان را بسیار دوست دارند ولی مانند یک مربی سختگیر عمل می کنند چون کودک عشق و دوست داشتن و رد وبدل شدن احساسات را از والدین ندیده و نشنیده است. بنا بر این در دوران نوجوانی وجوانی با مشکلات فراوانی روبرو خواهد شد و در برقراری رابطه با دیگران با مشکل روبرو خواهد شد.

فرزندی که از دوران کودکی، پدرش، مادر را ترک کرده است. و با رفتارهای نامناسب ناپدری روبرو است و ناپدری او را می ترساند تا با کسی صحبت نکند و مادرش مدام عصبانی است و سر وی داد می زند و در مقابل احساسات فرزندش بی تفاوت است و یا صبوری نمی کند این کودک یاد می گیرد همیشه ساکت باشد و ظاهرا کارهای خوب انجام بدهد تا مادر از دست وی عصبانی نشود.

چنین فردی تمام احساساتش در درونش پنهان مانده و سراسر زندگیش با ترس زندگی می کند.

پدر ومادر مدام از او انتقاد می کنند و وی در دوران نوجوانی سرخورده و پریشان است و قادر نیست عواطف و احساساتش را با کسی در میان بگذارد.

کودکی که در میان پدر ومادری آگاه زندگی می کند یاد می گیرد:

  • عواطف و احساساتش را با کلام بیان کند و مادر او را در آغوش می کشد و جمله دوستت دارم را بارها به زبان می آورد .
  • حتی اگر کودک، رفتار نامناسبی انجام داده است با سرزنش کوتاهی و بازگو کردن رفتار نادرست او، بلافاصله دست نوازش بر سر وی می کشند و حس مهم بودن را در وی ایجاد می کنند؛ با چنین رفتاری حس ارزشمندی در این کودک تقویت شده خواهد شد.
  • عواقب زیان بار استفاده از زور و قدرت توسط والدین نتیجه ای جز رنجش و خشم وخصومت و تنفر وپنهان کاری ندارد.

هنگامی که فرد در دوران کودکی نادیده گرفته می شود به این بیماری دچار می شود.

به علاوه افرادی که به این اختلال مبتلا هستند در تشخیص عواطف و تشکر کردن، قدردانی کردن نیز ضعیف هستند و مشکل دارند و به همین دلیل روابط سردی با اطرافیان خود بر قرار خواهند کرد.

اجازه بدهیم فرزندان از همان دوران کودکی احساسات وناراحتی و ترس هایشان را بیان کنند و واقعا شنونده حرف های آنان باشیم. در غیر اینصورت برای تنبیه نشدن به پنهان کردن احساسات مبادرت می ورزند.

به عنوان یک والد هر روز به خود یادآوری کنیم:

  • زندگی یک اتفاق باارزش و گرانبهاست
  • قدر وقیمت آن را بدانیم
  • زندگی را عزیز بداریم و مانند یک بازی، شادمانه از آن لذت ببریم
  • به فرزندانمان اجازه بدهیم که خودشان را دوست بدارند
  • هر وقت فرصتی دست داد آنها را در آغوش بکشیم
  • به فرزندان هم بیاموزیم و تشویق کنیم آنها نیز همین کار را انجام بدهند
  • این شیوه را به دیگران بیاموزید.

مشاور| سخنران | نویسنده | مدرس بهبود فردی و مهارت های ارتباطی | فعال در زمینه حقوق شهروندی

اینستاگرام مجموعه انسان 20
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *