دلایل مهم نداشتن حس رضایت از زندگی

دلایل مهم نداشتن حس رضایت از زندگی

دلایل مهم نداشتن حس رضایت از زندگی

چیزی که به ما کمک میکند یادگیری مطالبی است که به هیچ عنوان در مدرسه و دانشگاه گفته نمی شود

موضوعی مهم که دانستن آن به کاهش نگرانی، استرس و اضطراب هایمان کمک میکند 

در دنیای مدرنیته ی کنونی حدود ۹۷ درصد آدمها دانش و اطلاعات را دارند

اما متاسفانه همان زندگی تکراری را دنبال می کنند و  احساس رضایت ندارند

معمولا انسان های عادی به یادگیری مهارت های زندگی توجه چندانی ندارند و در الویت شان نیست

نکته مهم این است که برای بهتر زندگی کردن به سلامت روان مثل سلامت جسم نیاز داریم 

برای داشتن سلامت روان تجربیات زندگی ارزش خاصی دارند مثل تجربه ی یک دوستی ساده، مطالعه یک کتاب خوب، خواندن یک مقاله، ایجاد یک رابطه عاطفی مطلوب و… 

متاسفانه در فرهنگ ما افراد به سلامت روان خود یا خانواده شان چندان اهمیتی نمی دهند

بنا براین احساس رضایت از زندگی و شادکامی ندارند و خوشبختی و موفقیت را در نداشتن مشکلات میدانند

در این مقاله به نقش مشکلات و اثرات پیدا کردن راه حل ها در ایجاد حس رضایت از زندگی میپردازم 

 

معمولا برای مقابله با مشکلات این سه روش را به کار می بریم

ابتدا نکته مهمی که در مورد زندگی می بایست بدانیم این است که :

  • زندگی یک سریال بی پایان از مشکلات است و مشکلات تمامی ندارند و فقط نوع آنها عوض میشوند.
  • بنابراین از آنجا که آموزش درست و حسابی از مهارتهای زندگی را نگذرانده ایم در برخورد با مشکلات اغلب اینگونه رفتار می کنیم

 روش اول:  وانمود می کنیم مشکلی وجود ندارد ( انکار ) 

انکار احساسات مکانیزمی باز خوردی است و با این مکانیزم مشکلات حل نمی شوند چون آنها را نادیده و سرکوب می کنیم

روش دوم : روشی رایج در فرهنگ ما وجود دارد که اغلب دیگران را عامل اصلی بوجود آمدن مشکل میدانیم ( مقصر دانستن دیگران)

روش سوم :  به خود بد و بیراه می گوییم ( خودسرزنشی)

درمورد معتادین بسیار شنیدید که ابتدا اعتیاد خودشان را منکر میشوند و بعد پدر و مادر و اطرافیان را عامل مشکل میدانند و بعد به خود سرزنشی روی می آورند. 

این در حالی است که هیچکدام از این سه طرز تفکر کمکی به حل مشکلات نمی کنند. 

با این طرز نگرش قادر نیستیم تغییری اساسی در خودمان بوجود بیاوریم 

  • با کمال تاسف هنگامی که راهکار بلد نیستیم از مربی و مشاور هم کمک نمی گیریم.
  • حواس مان باشد وقتی دارای احساسات منفی هستیم به این معنی است که مشکل یا مشکلاتی وجود دارد که هنوز حل نشده است
  • احساسات منفی به ما گوشزد می کنند که کاری را برای بر طرف شدن مشکل مان انجام بدهیم.  

چگونه مسیر پر فراز و نشیب زندگی را طی کنیم؟

خیلی از اوقات آدمها دوست دارند همه چیز عالی شود مثلا روابط عالی داشته باشند ولی حاضر نیستند برایش کاری انجام بدهند. 

به خودشان می گویند چطور میشد اگر من مدام حس خوشبختی داشتم در حالیکه داشتن حس مثبت خوشبختی و رضایت بیش از هر چیز به تلاش و تکاپو نیاز دارد 

رضایت واقعی از زندگی از طریق حل مشکلات زندگی ایجاد میشود مثلا وقتی دوست داریم یک هیکل قشنگ داشته باشیم 

می بایست ساعتها تحمل ورزشهای سخت را هم به جان بخریم ، در تغذیه خود دقت کنیم و از هر غذایی به اندازه کافی مصرف کنیم 

اگر دنبال موفقیت و پیشرفت هستیم از خودمان سوال کنیم “چه دردی را می خواهم تحمل کنم”؟

مسیر رضایت از زندگی و شادکامی چاله های زیادی دارد آیا برای عبور از این چاله ها و فراز و نشیب ها آماده هستم؟

مثلا فرض کنید تصمیم دارید یک موزیکدان حرفه ای بشوید و تصویر ذهنی را ترسیم می کنید و خودتان را بالای صحنه ی اجرا می بینید

با این تصویر سازی ذهنی و خیالپردازی کلی شاد میشوید اما در مرحله اقدام و عمل وقت و انرژی کافی صرف آن نمی کنید

پس ما عاشق نتیجه هستیم و تمایل نداریم مسیر پر پیچ و خم موفقیت و شادکامی را طی کنیم

برای رفتن به قله می بایست مقدماتی را فراهم کرد و مسیر صعود را  مرحله به مرحله پیمود 

برای رسیدن به موفقیت می بایست از ته قله شروع کرد

رسیدن به قله پاداش تلاشی است که در طی مسیر صعود انجام داده ایم

این مطلب قادر است نگرش جدیدی در شما ایجاد کند کلیک کنید 

چطور به عقب بر می گردیم ؟

  •  اغلب انسانها اطلاعات دارند و راه را پیدا می کنند ولی مجددا در همان مسیر قبلی زندگی قدم بر میدارند
  • مشکلی بزرگی که اجازه نمی دهد دانسته ها و اطلاعات مان را به کار بگیریم

مثلا میدانیم خوردن شیرینی برای سلامتی مان مضر است باعث اضافه وزن میشود

اما به محض آنکه چشممان به ظرف پر از شیرینی می افتد از خود بیخود میشویم 

  • در حالی که امروز بیش از هر زمان دیگری به رفتارهای هوشمندانه نیاز داریم
  • ترکیبی از هوش ذهنی و هوش هیجانی که از آن به ” آی کی یو” و “ای کی یو” یاد می کنند.
  • اولین تعهدی که نسبت به خودمان دارم این است که به استخدام خودمان در بیاییم و خودمان را مسئول بدانیم.
  • برای عوض شدن و تغییر می بایست کارهای متفاوتی انجام بدهیم
  • به گونه ای دیگر فکر کنیم، طرز فکر درست همیشه منجی انسانها بوده است.
  • برای ساختن زندگی ابتدا خویشتن خویش را بسازیم و شناخت درستی از خود داشته باشیم
  • چرا که دنیای بیرون ما بازتابی از دنیای درون مان است.

 

پرسش نامه “تله های زندگی” برای شناخت خودتان به شما کمک میکند کلیک کنید 

در مقابل مشکلات احساس درماندگی نکنیم

بسیار شنیده ایم که سختی ها ما رو قوی تر میکنند

سختی ها تجربیات ما رو افزایش میدهند

به این نکته مهم توجه داشته باشیم که سختی ها وقتی ما را میسازند که از آنها درس بگیریم و اشتباهات مان را تکرار نکنیم

این نکته مهم را بدانیم که مشکلات و سختی های روی کره ی زمین هیچوقت تمامی ندارد  

پس لازم نیست رویای زندگی بدون مشکل را در سرمان پرورش بدهیم 

اگر میخواهیم شادکام باشیم لازم و ضروری است که برای مشکلات مان راه حل پیدا کنیم 

جالب است بدانیم وقتی مشکلی را حل میکنیم پشت سرش مشکل دیگری سر باز میکند

فرض کنید می خواهید چند کیلو وزن کم کنید 

مشکلی که ممکن است مدتها ذهن تان را به خود درگیر کرده است

چاق شدید و هیچکدام از لباسهایی که داخل کمد دارید اندازه تان نمی شود 

چاره کار این است که بدن تان را لاغر کنید

برای حل همین مشکل مجبور هستید صبح ها زود از خواب بیدار شوید تا به موقع به باشگاه برسید

پس مشکلات تمامی ندارند فقط عوض میشوند یا ارتقا پیدا می کنند

فوت کوزه گری در حل مشکلات است نه در نداشتن آنها 

پس برای احساس رضایت و شادکام بودن بایستی چیزی برای حل کردن داشته باشیم.

شناخت لایه هایی که در حل مشکلات کمک مان میکنند

سطح رضایت از زندگی با سطح توسعه فردی به دست می آید

اگر برای رشد فردی وقت صرف نکنیم مجبور میشویم وقت مان را با رنج ها و مشکلات پی در پی و حل نشده بگذرانیم

غم انگیزترین شرایط زندگی هر فردی، زندگی با ای کاش و حسرت است

 اگر زمان حال بیش از هر زمان دیگری برایمان در الویت باشد تلاش میکنیم کارها را برای فردا باقی نگذاریم

کاری که امروز انجام میدهیم سرنوشت مان را تغییر میدهد

تصمیم بگیرید از خودتان سوال کنید از امروز به بعد چه کارهای متفاوتی را می خواهید انجام بدهید؟

حواس تان باشد امروز مهمترین روز زندگی تان است هر روز تلاش کنید کمی بهتر از دیروزتان باشید و خود را بیشتر بشناسید

خودشناسی مثل پیاز می ماند و لایه های زیادی دارد هر چقدر لایه های بیشتری را برداریم گاه و بیگاه بیشتر اشک میریزیم 

متاسفانه خیلی از ما در مسیر خودشناسی ضعیف عمل میکنیم حتی یاد نگرفته ایم  که احساسات مان را درست بروز بدهیم 

مثلا از موضوعی ناراحت هستیم از ما سوال می کنند چیزی پیش آمده است در جواب می گوییم” نه من خوبم ” 

یا خنده ای که از سر عصبانیت به چهره مان می نشیند مثلا وانمود میکنیم که اتفاقی نیفتاده است.

پس لایه اول خودشناسی، بیان احساسات مان است و انتظار علم و غیب از دیگران نداشته باشیم 

بازگو نکردن احساسات به تنهایی قادر هستند مشکلات زیادی را در روابط خانوادگی و اجتماعی برایمان رقم بزنند 

احساسات منفی خودتان را با روش عقلانی و پذیرفته شده ای ابراز کنید 

چگونه با حل مشکلات به شادکامی میرسیم؟

لایه مهم بعدی برای حل مشکلات مان

خیلی از اوقات تلاش میکنم مطالب آموزشی ام را با “چرا” مخلوط کنم و از مخاطبانم سوال بپرسم

چرا که با پرسیدن سوال به بازنگری خودمان می پردازیم 

“چراها ” سوالات سختی هستند و شاید ماها طول بکشد تا به جواب درستی برسیم البته اگر به چرا عمیقا فکر کنیم 

پس بیشتر آدمها نیاز دارند که برای سلامت روان و حل مشکلات شان به مشاور یا روانپزشک مراجعه کنند 

مثلا فرد از موضوعی عصبانی است و تا به حال نتوانسته مشکلش را حل کند 

یا در هدفی شکست خورده و احساس خمودگی و افسردگی می کند یا فکر می کند به اندازه کافی حالش خوب نیست و از زندگیش راضی نیست

لایه هایی از سوالات کمک میکنند تا ریشه و علت مشکلاتی که ما را احاطه کرده اند را پیدا کنیم 

آنوقت قادر هستیم در بهترین حالت کاری را انجام بدهیم و در جهت تغییر زندگی و شادکامی قدمی بر داریم

 

 لایه سوم حل مشکلاتی که داریم  

این لایه سوم بسیار عمیق است و مربوط میشود به ارزشهایی که در زندگی انتخاب کرده ایم 

افکار و احساسات روزمره که در ذهن مان خطور میکنند ارزشهایی هستند که انتخاب کرده ایم 

مثلا صداقت و دوستی برای ما ارزش محسوب میشود ولی همینکه دوست مان کاری که مورد خوشایند ما نیست انجام میدهد، فورا او را قضاوت میکنیم 

پشت سرش حرف میزنیم و با این روش ظاهرا حس بهتری پیدا میکنیم 

اینجا به جای حل مشکل، دوست مان را مقصر و ایجاد کننده مشکل میدانیم با این کار مسئولیت پذیری مان را کنار میگذاریم و نقش خودمان را در ایجاد مشکل نمی بینیم 

صادقانه از خودمان سوال کنیم “نقش من در ایجاد این نارضایتی و مشکل چقدر است”؟

امکان دارد جواب های ما ناراحت کننده باشد، هر چه جوابهای ناراحت کننده تر باشند، احتمال بیشتری دارد که جواب ما درست باشد 

 

چگونه حس نارضایتی مان را برطرف کنیم ؟

برای درک موضوع از مثال استفاده میکنم 

فرض کنید برای من دوستی و روابط خوب داشتن، ارزش محسوب میشود 

اما این ارزش برای برادر من اهمیتی ندارد  و  او جواب تلفن من را نمی دهد 

چون این ارزش را در ذهنم پرورش داده ام و به آن معتقد هستم بی اعتنایی برادرم مرا خیلی اذیت می کند و مدام به این رابطه فکر میکنم اینجا این ارزش برای من مهم است 

ولی طرف مقابل این موضوع برایش اهمیتی ندارد با تکیه کردن به این موضوع کاری می کنم که حس نارضایتی و ناکامی به سراغم بیاید 

مدام سوال میکنم چرا دیگران با هم روابط خوبی دارند پس چرا من رابطه خوبی با برادرم ندارم و… 

در چنین حالتی من باید معیارهایم را تغییر بدهم دوستی و رفاقت برایم ارزشمند هستند ولی قادر نیستم با برادرم رابطه دوستی را ایجاد کنم 

پس مشکلات اجتناب ناپذیرند و بستگی دارد روی هر مشکل و حل آنها چقدر کنترل داریم و چطوری در موردشان فکر میکنیم و با چه استانداردهایی مشکلات را می سنجیم 

بنابراین چون ارزشهای من با ارزشهای برادرم متفاوت است و این ارزش نباید در من حس بدبختی و سر خوردگی ایجاد کند 

اگر می خواهیم دیدگاه مان را نسبت به مشکلات عوض کنیم می بایست معیارهایی که با آنها موفقیت و شکست را می سنجیم تغییر بدهیم تا اضطراب کمتری رو تحمل کنیم  

داشتن حس رضایت از زندگی به ما کمک میکند ارزش داشته هایمان را بیشتر بدانیم و در لحظه حال زندگی کنیم 

حقیقت این است که بی سوادی از میان نرفته است، بلکه بیسوادان امروز خواندن و نوشتن را یاد گرفته اند .  “آلبر تو موراویا” 

باعث افتخارم است آنچه را که در طی سالیان سال آموخته ام با شما عزیزان در میان میگذارم 

ممنونم که اجازه میدهید بخشی از زندگی تان باشم 

خوشحال میشوم نظرات خود در مورد این مطلب”دلایل مهم نداشتن حس رضایت از زندگی”  بنویسید

 

ensane_2020 ensane_2020 ۰۹۲۲۰۵۷۲۹۸۰ ensane2020 

مشاور | سخنران | نویسنده | مدرس بهبود فردی و مهارت های ارتباطی

اینستاگرام مجموعه انسان 20
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *