دو راهکارمهم و اساسی برای رهایی از افکار و احساسات منفی

دو راهکارمهم و اساسی برای رهایی از افکار و احساسات منفی

در بخش اول مقاله راه ها و روش های مختلفی را برای رهایی از افکار و احساسات منفی را بررسی کردیم

امیدوارم قدم اول را برای شناخت و آگاهی خود برداشته باشید و بعد از انجام قدم اول حالا فرصت دارید، بخش دوم مقاله را مطالعه کنید و با راهکارهای عملی دیگری برای رهایی از افکار و احساسات منفی آشنا می شوید.

هدف ما از تمرین این روشها رها کردن افکار بی فایده وناخوشایند است تا بتوانیم روی مسائل مهم تر زندگی مان متمرکز شویم.

ابتدا این جمله را کامل کنید

دو راهکارمهم و اساسی برای رهایی از افکار و احساسات منفی

در بخش اول مقاله چندین مثال برای رهایی از غم واندوه یا اضطراب آورده شد مثل:

  • دورکردن خود از موقعیت ها و مناسبت ها
  •  پناه بردن به یکسری از کارها
  •  صحبت با دوستان
  • عضویت در باشگاههای ورزشی
  •  غذا خوردن بیش از حد
  • سرگرم گردن خود با تماشای تلویزیون
  • کتاب خواندن و…

متوجه شدیم که زمان هایی را صرف انجام یکسری از کارها می کنیم ولی باز به شادمانی و لذت درونی نمی رسیم

بعضی از راهکارها فقط در کوتاه مدت جوابگو هستند و می توانند حواس ما را پرت کنند یعنی مدتی احساس بهتری را بوجود می آورند ولی اثراتشان موقتی و کوتاه مدت است.

در انجام هرکاری انگیزه انجام آن کار مهم است مثلا من مقداری پول به یک خیریه کمک می کنم تا از فکری ناخوشایند خلاص شوم ولی رضایت خاطر به دست نمی آورم چون انگیزه من از انجام این کار اجتناب از احساسات یا افکار ناخوشایند است.

اشتباه اغلب مردم این است که برای رسیدن به آرامش به دنبال شرایط مناسب می گردند در حالیکه منشا آرامش باید در قلب و درون جستجو کرد.

دو راهکارمهم و اساسی برای رهایی از افکار و احساسات منفی  | انسان 20

گاهی احساساتی مانند “من خوب نیستم” یا من دوست داشتنی نیستم در ما شکل می گیرد و تلاش می کنیم این احساسات را از بین ببریم. مثلا تا دیر وقت کار می کنیم و یا به دیگران کمک می کنیم تا شاید از این احساس خلاص شویم

برای تغییر، مطالعه مقاله کافی نیست باید به مطالب نوشته شده عمل کنیم چرا که تغییر نیازمند عمل است.

افکار چیزی بیش از کلماتی در ذهن ما نیستند اگر افکار را نوعی داستان در نظر بگیریم گاهی این داستان ها واقعی و گاهی واقعی نیستند.

پس می توان اینطور فکر کرد که اغلب اوقات افکاری که در ذهن ما می گذرند نه درست هستند و نه غلط.

در اینجا ما به درست و غلط بودن افکار توجه نمی کنیم  بلکه  از خودمان سوال کنیم این فکر می تواند ما را به سمت زندگی دلخواه مان ببرد؟

مثل داستان هایی که در روزنامه ها می نویسند بیان حقایق نیستند بلکه اتفاقی را از دیدگاه نویسنده یا سردبیر منعکس می کنند و هر کجا که خواستیم می توانیم خواندن داستان را متوقف کنیم.

اگر خواندن داستان چیزی عاید ما نمی کند می توانیم ادامه ندهیم و آن را کنار بگذاریم.

در مورد ذهن و داستان هایی که پرورش می دهد طوری برخورد می کنیم که انگار حقیقی نیستند.

همین الان به تمر هندی فکر کنید در دهان شما چه اتفاقی افتاد؟ این فقط یک فکر بود و باعث شد بزاق دهان ترشح شود طوری که انگار واقعی بود و این در حالی است که تمر هندی وجود نداشت.

جمله “من به درد نخور هستم” به ذهن ما خطور می کند اگر این جمله را واقعی تصور کنیم، این فکر آزار دهنده و ترسناک است و احساس بدی را در ما بوجود می آورد و در تله بی ارزشی می افتیم.

اگر تغییر نکنیم افکار و احساسات منفی مثل طاعونی در ما رشد می کنند.

دو راهکارمهم و اساسی برای رهایی از افکار و احساسات منفی| انسان 20

ذهن انسان داستان سرایی را دوست دارد

ذهن انسان در طول روز مدام در حال قصه گویی است مثلا دوستی جواب سلام ما را نمی دهد فورا ذهن به قضاوت می نشیند و داستان سرایی می کند” می خواست به من بی احترامی کند، حتما کاری انجام دادم و ناراحت شده است، کسی به او چیزی گفته است و… ذهن رادیویی است که هیچوقت گزارش دهی و داستان گویی اش را متوقف نمی کند.

متاسفانه بیشتر داستانه های ذهن جنبه منفی دارند چرا که ذهن بر پایه تفکر منفی شکل گرفته است و حدود ۸۰ درصد افکار ما محتوای منفی دارند.

اگر داستان های ذهن را واقعی تلقی کنیم به افسردگی ، عصبانیت و پرخاش، کمی اعتماد به نفس و احساس نا امیدی، شک و تردید، دچار می شویم .

 در اغلب موارد به خاطر همین داستان سرایی منفی ذهن، روابط مطلوب خود را از دست می دهیم.

برخورد ما وقتی  فکر های منفی را می شنویم دوگونه است:

  • عده ای از شنیدن آن دچار خشم و عصبانیت شده و مدام آن را دنبال می کنند و انرژی خود را از دست می دهند و درهم می ریزند.
  • تعدادی  با افکار منفی کنار می آیند و وقت خود را صرف دنبال کردن آن نمی کنند و بی اعتنا از کنارش رد می شوند.

با افکار منفی مبارزه نمی کنیم، چرا که این کار بی فایده است و باور کنید که این کلمات و جملات ساخته ذهن است و چیزی بیشتر از این نیست.

راهکار اول رهایی از افکار و احساسات منفی

هر زمان احساسی شما را ناراحت کرد و دچار فشار و عصبانیت شدید فورا از خود بپرسید” ذهن من کدام داستان را می خواهد بگوید؟” مطمئنا افکاری مثل احمقانه است، عملی نیست و بسیار مشکل است به ذهن شما خواهد آمد کلماتی که به ذهن می آیند به چشم کلمات و جملات نگاه کنید.

فرض کنید دچار اشتباهی شده اید یا کاری که انجام داده اید به شکست منتهی شده است ذهن شروع به داستان سرایی می کند تو یک احمقی تو یک فرد نا لایقی و… روحیه شما ضعیف می شود. سر کوفت زدن به خودتان بی فایده است به جای سرکوفت و سرزنش کردن، روی مهارت هایتان کار کنید و آنها را تقویت نمایید.

با سرزنش کردن وقت و انرژی خودتان را بیهوده صرف می کنید وقتی افکارمنفی به ذهن تان آمد فورا از خودتان سوال کنید

  • آیا این فکر برای من فایده ای دارد؟
  • آیا این فکر به من کمک می کند تا زندگی بهتری برای خودم بسازم؟
  •  آیا گوش دادن به افکار منفی برای من سودی دارد؟
  • آیا این افکار به من کمک می کنند که به فرد مفیدی تبدیل شوم؟
  •  اگر جواب تان منفی است فکر را خنثی کنید.

راهکاردوم :  روشی ساده برای جدی نگرفتن افکار منفی

روی تجربه هایی که تا کنون داشته اید فکر کنید زمانی یک سری از عقاید را باور داشتید با گذشت زمان حالا این باورها برایتان خنده آور شده است. مثلا در گذشته عقیده به دیو و پری و غول و چراغ جادو در بین مردم وجود داشت ولی حالا دیگر اینها را باور ندارند. به ذهن تان بسپارید که تمامی عقاید و افکار منفی فقط داستان هستند چه واقعی باشند و چه واقعی نباشند.

هر فکری که به شما کمک می کند به یک زندگی پر بار و غنی برسید از آن استفاده کنید و به آن اهمیت بدهید و به سمت یک زندگی ارزشمند و با انگیزه حرکت کنید.

و به آن اهمیت بدهید و به سمت یک زندگی ارزشمند و با انگیزه حرکت کنید.

ذهن انسان هرگز دست از داستان گویی بر نمی دارد و مدام در حال قضاوت کردن و برچسب زدن، انتقاد کردن می باشد. بارها بارها در داستان های ذهن گم شده ایم و آنها را جدی تلقی کرده ایم و فرصت های زندگی را از دست داده ایم.

همین الان فکری را به خاطر بیاورید که ناراحت تان می کند و آن را در جمله من…………..هستم قرار دهید.

مثلا “من فرد نالایقی هستم” توجه کنید این فکر چه اثری را روی شما می گذارد؟

حالا فکر کنید” من یک موز هستم” این فکر چه اثری روی شما می گذارد؟ فکر اول موجب ناراحتی و آزار می شود و فکر دوم باعث خنده می گردد.

هر زمان افکار ناراحت کننده به ذهن تان آمد از ذهن خود تشکر کنید و به او بگویید ازت متشکرم یا ازت ممنون هستم اطلاعات مفیدی به من دادی. البته با حالت مسخره و پرخاش این کار نکنید با حالتی گرم و صمیمی از ذهن خود تشکر کنید

با انجام این تمرین فکر خود را جدی نگرفته اید و بار منفی آن کم می شود. افکاری که فقط کلمات هستند و نیازی نیست با آنها مبارزه کنیم و یا از دستشان خلاص شویم

بنا براین روش تشکر از ذهن را در تمرینات روزانه خود اضافه کنید و تلاش کنید روزی ۵ الی ۱۰ بار آن را انجام دهید

پیشنهاد می کنم برای مطالعه بیشتر و بالا بردن سطح دانش و آگاهی خود و انجام تمرینات عملی ، کتاب داخل یک اتوبوس شلوغ را دانلود کنید .

مشاور| سخنران | نویسنده | مدرس بهبود فردی و مهارت های ارتباطی | فعال در زمینه حقوق شهروندی

اینستاگرام مجموعه انسان 20
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *