تمام مطالب برچسب : بیان عواطف و احساسات
آلکسی تایمی یا فقر کلمات در بیان عواطف و احساسات

آلکسی تایمی یا فقر کلمات در بیان عواطف و احساسات

پدرم دلواپس آینده برادرم است. اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافی شاپ بروند و در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند باهم بخندند. برادرم نگران فشار کاری پدرم می باشد؛ اما حتی یک بار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند. مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمی برد اما تا به حال یکبار در مورد خوشبختی ام با من حرفی نزده است و از من نپرسیده فرزندم چه چیزی تو را خوشحال می کند. من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار می شوم، اما یک بار نشده که دستش را بگیرم و با او به سینما بروم. با هم خوراکی بخوریم ، […]